اشتباه کهنه
چه اشتباه کهنه ای به یاد تو بودن هنوز
سرگردان جاده ها در پی تو بودن هنوز
مگر نه اینکه رفته ای
....
مگر نه اینکه تمام من تمام میشود یه روز
چه اشتباه کهنه ایست
نفس کشیدن زمین
نفس کشیدن زمان
نفس کشیدن هوا
مگر نه اینکه رفته ای
به احترام رفتنت نفس نمیکشم دگر
.....
مگر نمی بینی زمین
که مرده ام درون تو
مگر نمی بینی هوا
که گریه ام صدای توست
چرا رها نمی کنید
این اشتباه کهنه را
چرا صدا نمی کنید
این آه آه خسته را
این جاده های پی در پی
چرا به هم نمیرسند؟
این کوه های استوار
چرا فرو نمیریزند
مگر نه اینکه رفته ای
.....
چرا تمام نمی شود این روزگار لعنتی
به احترام رفتنت دگر نمیکشم نفس
شعر از: خودم