هر چند نمیدانم خوابهایت را با که شریک میشوی
اما...
هنوز شریک تمام بی خوابی های من توئی ...
پیراهن نگاه مرا مکش از پشت
که برمیگردم
و بیخیال عزیزهای مصر و یعقوبهای چشم به راه
چنان به خود میفشارمت که هفتاد و هفت سال تمام
باران بارد و گندم درو کنیم....